ღ♥ღi love youღ♥ღ
سامی دلشو نسپرده پیشت ؛ ک بذاری بری دچار افسردگی شه
زغم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد بی تو بودن کار من نیست تا دلت نرفته برگرد هفته اول اردیبهشت ۱۳۹۰ بود آخرین مطلبم ان شالا از این به بعد میخوام هر چند روز یه بار (حداقل هفته ای یه بار)آپ بشم فداتون مطمئن باش و برو ضربهات کاري بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگيام خنديدي به من و عشقي پاک که پر از ياد تو بود و خيالم ميگفت تا ابد مال تو بود تو برو، برو تا راحتتر و نیکان ونیکویی ها نیز به تو روی بیاورند. آرزو دارم دوستانی داشته باشی٬ برخی نادوست و برخی دوست دار که دست کم ! یکی در جمعشان مورد اعتمادت باشد. چون زندگی بدین گونه است٬ برایت آرزومندم دشمن نیزداشته باشی٬ نه کم و نه زیاد٬درست به انداره٬ تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد٬ که دست کم یکی ار آنها اعترازضش٬ بحق باشد٬ تا زیاده به خودت غرّه نشوی. هم چنین٬برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ می کنند٬ امیدوارم به پرنده ای دانه بدهی وبه آواز مرغ سحری گوش کنی وقتی که آوای سحر گاهی اش را سر می دهد. چرا که ازاین راه احساسی زیبا خواهی یافت٬ به رایگان. امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بیفشانی هرچند خوردبوده باشد وبا روییدنش همراه شوی تا دریابی چه قدر زندگی در یک درخت جریان دارد. آرزومندم اگر به پولو ثروتی رسیدی آن را پیش رویت بگذاری وبگویی:این دارایی من است. فقط برای اینکه آشکار شود کدامتان ارباب دیگری است. آری٬پول ارباب بدی است اما خدمتگذار خوبی است. ودر پایان برایت ای مهربان ٬آرزمندم همواره دوستی خوب ویک دل داشته باشی تا اگر فردا آزرده شدی یا پس فرداشادمان گشتی٬ با هم از عـــــــــــــشق بگویید و دوباره شکوفا شوید. ::ویکتور هوگو:: غمگین و خسته ام کنجی نشسته ام غمبار عشق تو از هم گسسته ام بی تو صدای من سوز و نوای من شیدا نمی شود در بندِ بسته ام رفتی تو ناگهان بی نام و بی نشان بهر تو هر کجا هر دم، جسته ام دیدی که حلقه ات یاد آور دلت مانده ز من جدا چون دلشکسته ام آخر تو را چه شد؟ صاحب دلت که شد؟ ای یار بی وفا بر گل نشسته ام لب های سرخ تو چشم و نگاه تو حسرت شده کنون ای تو، خجسته ام وقتی که دیدمت با قلب شکسته ام باز هم به من بگو اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری رو ندیده ؤ اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم www.ashar-baloch.blogfa.com/page/dastan.aspx خیلی قشنگه! ميبخشين آ چند وقت پیش اشتباهی لینک رو گذاشته بودم الان تصحیح شده! فعلا بای! تو يه شيريني تلخي واسه قلب نيمه جونم توي اين ترانه هايي که براي تو مي خونم تو يه شيريني تلخي توي خاطرات دورم تو تموم لحظه هاي دل ساکت و صبورم تو يه روياي قشنگي توي خواب هر شب من تو يه آه سينه سوزي توي گرماي تب من تو يه فرياد بلندي تو سکوت بي کسي هام تو يه عشقي که بريدي من و از دل بستگي هام کجايي عزيز من بي تو من يه لحظه خوشي ندارم کجايي که بي تو من غصه مي خورم تلخ روزگارم تو که رفتي از کنارم غم غريبي اومد سراغم بيا تا دوباره احساس کنم تو دنيا يکي رو دارم اینو واسه اینکه دلم گرفته بود نوشتم واسه اونکه خودش میدونه نوشتم چون که دوسش دارم نوشتم ... عشق تودارو نداردلم بود اومدی داروندارموبردی بیاسکوتتو بشکنو برگرد که هنوزم تودل من نمردی که هنوزم تودل من نمردی سکوت قلبتو بشکنوبرگرد نذاراین فاصله بیشتراز این شه نمیخوام مثل گذشته که رفتی دوباره آخر قصه همین شه! منبع:عبدالستارملک ریسی روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک برتمام شوروعشق ومستیم اون منم که عاشقونه شعر چشماتو ميگفتم... هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو مي افتم... هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پر ستاره... هنوزم ميگم خدايا کاشکي برگرده دوباره... بياكه لحظه . لحظه درهواي هم باشيم درآسمان آبي سيركنيم وخوش باشيم چو اختران فلك فوج فوج دركنارهم باشيم چو لاله ها به لحظه غم داغدارهم باشيم چو اختران فلك درمدارهم باشيم سمندعمرشتابنده است وفرصت كم بياكه تانفسي هست يارهم باشيم ازهمتون میخوام به این سایت سربزنینwww.oreh.irوماروبانظراتتون خوش حال کنین اگه میخواین به مطالب خودم نظربدین روپست هایی که نویسندشون محمدمیر یا ashar_balochهست نظربدن دوستتون دارم بازم بیاین نظرهم یادتون نره میبوسمتون بای شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ واین یعنی در اندوه تو میمیرم در این تنهایی مطلق كه میبنند به زنجیرم وبی تو لحظه حتی دلم طاقت نمیارد وبرف ناامیدی برسرم یك ریز میبارد چگونه بگذرم ازعشق ازدلبستگی هایم چگونه میروی با اینكه میدانی چه تنهایم خداحافظ تو ای هم پای شبهای غزل خوانی خداحافظ به پایان امد این دیدارز پنهانی خداحافظ بدون تو گمان كردم كه میمانم خداحافظ بدون من یقین دارم كه میمانی...

برچسبها: ღعاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیستღ♥ღتا کسی از جا, غم, اسیر, دل, خون
![]()
![]()
برچسبها: محمد, میر, محمدمیر, محمد میر, سامی

تکههاي دل خود را آرام سر هم بند
ادامه مطلب

دوستت دارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد
که از طلوع سحر
به جای موج سپاس از دمیدن خورشید
به جای بانگ نیایش در آستانه صبح
غبار و دود به اوج کبود جاری بود
هوای سربی سنگین به سینه ها می ریخت
لهیب کوره آهن به شهر می پیچید
چه میگذشت آنجا
که جای نازگل و ساز و باد و رقص درخت
به جای خنده بخت
غبار مرگ بر اندام برگ می بارید
نسیم سوخته پر می گریخت می افتاد
درخت جان می داد
کبوتران گریزان در آسمان دانند
که حال ماهی در زهرنک رود چه بود
که چشم بید در آن جاری پلید چه دید
که نیکروزی از آدمی چگونه رمید
کبوتران دانند
چراغ و اینه آب جاودان خاموش
نگاه و دست درختان به استغاثه بلند
نه ماه را دگر آن چهره گشود به ناز
نه مهر را دگر آن روی روشن از لبخند
چه میگذشت آنجا ؟
چه می گذشت ؟
نگاهی ازین دریچه به شهر
به مرغ و ماهی دریا
به کوه و جنگل و دشت
تن مسیح طبیعت به چار میخ ستم
سرش به سینه اندوه جاودانی
تصمیم گرفتند که با هم مسابقه دو بدهند. هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود.
جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند و مسابقه شروع شد. راستش، کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند. شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید: «اوه، عجب کار مشکلی!!
»، «اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند.» یا «هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست. برج خیلی بلنده!»
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند بجز بعضی که هنوز….
با حرارت داشتند بالا و بالاتر می رفتند. جمعیت هنوز ادامه می داد: «خیلی مشکله! هیچ کس موفق نمی شه!»
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف. ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد؛ بالا، بالا و باز هم بالاتر. این یکی نمی خواست منصرف بشه! بالاخره بقیه از بالا رفتن منصرف شدند به جز اون قورباغه کوچولو
که بعد از تلاش زیاد تنها قورباغه ای بود که به نوک رسید! بقیه قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کار رو انجام داده؟
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟ و مشخص شد که برنده مسابقه کر بوده!
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید. چون اونا زیباترین رویاها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند، چیزهایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید! همیشه به قدرت کلمات فکر کنید. چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره. پس همیشه مثبت فکر کنید و بالاتر از اون، کر بشید هر وقت کسی خواست به شما بگه که به آرزوهاتون نخواهید رسید و همیشه باور داشته باشید: من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم.

چو كبوتران دسته دسته در بال هم باشيم
به گاه حزن واندوه به داد هم برسيم
به شادماني هم بانگ شوق برداريم 

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمیده؟
یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید
: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...
هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟
فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت
:اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت
:خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟
نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟
مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟
خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟
مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من ... چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه... کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت
کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند . دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...
کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()






